
نميدونم چي بنويسم..دلم اينجاس..هيچي نميتونم بگم..:نميدونم ك چي بگم..فقط مخم ي جاس و عقلم ي جاي ديگه... روزاي سختي داره ميگذره..حال خوشي ندارم...سروم،استرس،فشار پايين...خونريزيي ك قطع نميشه...خستم...خدافظ ...
ادامه مطلب
بنام خالق هستی..... دیشب میون دسته های عزاداری دختر پسرای گوشی ب دست کم نبودن..ی جوراییم میشد وقتی بهشون نگاه میکردم یا وقتی نگاهارو روی صورت خیس خودم حس میکردم.یکی نبود بگه ملت ب شماچه..دیشب دلم ی چهره ی اشنا میخواست..ولی نبود..چهره ی اشنا خیلی وقته نیس..از ی طرف خوشحال بودم ک جزو اون دسته از دخترا ک واسه دییییییییییییدن اومدن نیستم از ی طرفم دلم میخواس..تنگ شده بود...کاش خدا صبری بده...یک چهارم صبر حضرت زینبم بده من طاقت میارم دیگه.....دلم ی حس خوب میخواد......
ادامه مطلب