خرید بک لینک
ب نام خالق هستي...

نشسته بودم صبحونه بخورم..همين ديشب ب فاطمه گفتم دايركتشك ديگه چك نميكنه...ديگه بهش دايركت نميدم...يهو ب سرم زد بيام اينجا...از صب دلم آشوبه...كوفتم شد...حالم بده...فك ميكردم اصا بودو نبودم مهم نيس...ولي انگار دنيارو بهم دادن...دلم برات تنگ شده...خيلي...بيمعرفت يه زنگ ك ميتوني بزني...من كلا از ٢تا٧شب تنهام...ولي حتي سراغيم نميگيري..اصا چرا گوشي نداري...؟!خيلي سوالا تو مخمه...ولي خيلي بده به هواي يكي بري جايي و اون نباشه...اومدم..نبودي...رفتم...

برچسب: نویسنده: کسری یزدانی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 4:46

صفحه بندی