منم همينطور....!!! - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:05
يادمه وقتي ميخواستي قلبه رو بدي، ميگفتم اصا ببر واسه شيما جونت، اصا من نميخوام، قهر كردم، نازكشيدي، حتي در موردش پست گذاشتي وبلاگ، ك برو بخر حالا برات ناز كنه، درسته تو يادت نمياد، ولي من خوب يادمه، لحظه لحظه شو، شايد اگه ميدونستم نميخواد بشه، ك نميشه، نه ناز ميكردم، نه سر به هوايي، ميشدم چيزي ك الا...
بي حسي...! - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:05
يه حسيه، كه هم طرفو دوس داري هم ندارييني باخودت ميگي اگه الان بهش فكر كنم خيانت ميشه به پارتنرممن خيلي وقته تواين برزخمكه ميخوام بهش فكر نكنمكه پاك كنم ذهنموخيلي وقت يعنيخيلي سالخيلي ماهخيلي هفتهخيلي روزساعتها..دقيقه ها...ثانيه ها...من ديگه به خاطراتم فكر نميكنمفقط ميدونم اون بود كه از همه بهترمنو م...
آخرش... - تاریخ: 1399/8/2 ساعت: 9:46
آخر قصه ما اینجا نبود...آخر قصه ما باید اونجایی میشد که سه تایی نشسته باشیم رو یه کاناپهسر من رو شونه هات بود و دستت بندِ موهام و دستم تو دستِ یه کوچولو که وسطمون داره وول میخوره...آخر قصه ما باید اون
شبيهت بود... - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 22:38
امروز تو دفتر بيمه اقاهه خيلي شبيهت بود...انقد خيره نگاهش كردم يهو ديدم ي جوري داره نگام ميكنه خجالت كشيدم...واسه همين بهت پيم دادم ولي پاك كردم...چون قبلشم زنگ زده بودم بهت عيدو تبريك بگم ولي جواب نداده بودي، بعدشم نگفته بودي چخ مرگته اصا ك زنگ زدي، قبلشم واسه اينكه چه حجم نت و واي فايي بگيرم زنگ ز...
عشقم - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 22:38
ولنتاینت مبارک
ما... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:30
ما نه دوستیم و نه دشمن؛ تنها دو غریبه ایم با تعدادی خاطرات مشترك :)
پنجاه سالگي...! - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:30
مثلن چندسال ديگرمن زن٥٠ واندي ساله ميشوم كه ازدواج كرده ام وبچه دارم!حالاكاملن يادگرفته ام كه وظايف شخصي خودم راانجام بدهم وبه كارهاي همسروبچه هايم هم برسم!جارو زدن وغذاپختن هم كه ديگرنگو؛قلق دم كردن
.....! - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:30
از دور ميبينمت با او ؛ چقدر جذّابى ،چقدر دوست داشتنى ..ميخواهم برايت خوشبختى آرزو كنم !اما ..حسادت نميگذارد ..نگران نباش !صداى من اگر به گوش خُدا ميرسيد ،الآن "او" ، "من" بودم ..
چه سخته - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 4:46
نشستم کل پیام ها رو خوندم از اول این پیج واست یه نظر گذاشتم وراد بشو و بخون
نااميد شده بودم... - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 4:46
ب نام خالق هستي... نشسته بودم صبحونه بخورم..همين ديشب ب فاطمه گفتم دايركتشك ديگه چك نميكنه...ديگه بهش دايركت نميدم...يهو ب سرم زد بيام اينجا...از صب دلم آشوبه...كوفتم شد...حالم بده...فك ميكردم اصا بودو نبودم مهم نيس...ولي انگار دنيارو بهم دادن...دلم برات تنگ شده...خيلي...بيمعرفت يه زنگ ك ميتوني بزني...
ده سال ديگر - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 4:46
ده سال دیگر من مردی هستم سی و هشت ساله که ده سال پیش گفته بی تو میمردو عذاب دنیایش این است که بی تو نفس میکشدده سال دیگر من مردی هستم که از قرص های اعصابم رنگین کمان ساخته امابی و سفید و قرمزو به همه ی میگویم تو از تمام قرصهای اعصاب بهتری ده سال دیگر من مردی هستمبا موهای سفید که لابه لایشان چند تار
حذف کردن پست - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 4:46
حذف کردن پست مث پس گرفتن حرف میمونه ... پس من تمام پست ها رو حذف میکنم ببخشید شما ؟
واي نه... - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 4:46
بخدا نه...ادم يه جاهايي رو مجبوره...ولي حرفمو پس نميگيرم هيچوقت...تو خودت نظري كه گذاشته بوديو پاك كردي...فك كردي نميفهم...اين به اون در من ؟اسم نويسنده رو بخون ميفهمي!
زندگی زیباست - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 4:46
این واقعیت رو باید قبول کرد که ما آدما تویِ احوال همدیگه نقشِ اساسی داریم. بعضی اوقات میتونیم تنها دلیلِ حالِ خوبِ یه نفر باشیم...اما حواسمون باشه بی گدار به آب نزنیم اگه تکلیفمون با خودمون معلوم نیست به زندگی کسی ورود نکنیم. و اگه دلیلِ حالِ خوبِ یه نفر شدیم بی منطق جا نزنیم و رهاش نکنیم. ما مسئولی
وب سایت - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 4:46
http://acharl.ir/
بي بهونه... - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 4:46
نميدونم چي بنويسم..دلم اينجاس..هيچي نميتونم بگم..:نميدونم ك چي بگم..فقط مخم ي جاس و عقلم ي جاي ديگه... روزاي سختي داره ميگذره..حال خوشي ندارم...سروم،استرس،فشار پايين...خونريزيي ك قطع نميشه...خستم...خدافظ
دیشب.......... - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:36
بنام خالق هستی..... دیشب میون دسته های عزاداری دختر پسرای گوشی ب دست کم نبودن..ی جوراییم میشد وقتی بهشون نگاه میکردم یا وقتی نگاهارو روی صورت خیس خودم حس میکردم.یکی نبود بگه ملت ب شماچه..دیشب دلم ی چهره ی اشنا میخواست..ولی نبود..چهره ی اشنا خیلی وقته نیس..از ی طرف خوشحال بودم ک جزو اون دسته از دخترا...
دلم تنگ شد...مثل هميشه... - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:36
ب نام خدايي ك همين دوروبراس....برعكس تو... خيلي وقته ك سرنزدم اينجا...خيلي دلم هواي اينجارو كرد...شب تولدم....تحويل سال....ولي نيومدم تا نبينم حتي يادت نبوده يا اگرم بوده مهم نبوده....ولي حالا اومدم....چون ديگه نتونستم...ي متن خوندم ك سستم كرد....حالمو ي جوري كرد...چقد اين روزا كم دارمت.... میخوام ب...
تولدش مبارك... - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:35
بنام خالق هستي... تولدش مبارك...امسالم گذش...٢سال پيش اين موقع هنوز... امسال چطور بود؟خوش گذش؟واسش كليپ پر كردي؟تولدت مبارك فدات بشم الهي خوندي؟گفتي ميرم كيكو بيارم زودي برميگردم؟كادوي تولدش چي...؟سورپرايزش كردي؟؟؟چقد دلم واسه خودم ميسوزه...هرچي ميخوام فك نكنم نميشه..پريشب تا صب تو مخم بودين..دوتايي...
رفع دلتنگي.. - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:35
ب نام خالق هستي.... جالبه اينجا پرنده پر نميزنه...شايد فقط منم ك گاهي دلم ياد اونروزا ميكنه و ميرم تو خودم...خاطرات اون موقعارو از ته دلم در ميارم و باز ميذازم سرجاشون....آخي....چقدم دلم تنگ شده...چ روزايي بود...يادش بخير...اصلاً فكرشم نكني بخاطر تو دارم گريه ميكنمااا نههه اصصصلا...فقط يكم دلم تنگ ش...

برچسب‌های مرتبط

دیشب تو باغ فردوس | دیشب باباتو دیدم آیدا | دیشب به سیل اشک | دیشب اومدم خونتون نبودی | دیشب ماه عسل | دیشب برنامه 90 | دیشب برنامه نود | دیشب بازی بارسلونا | دیشب فوتبال | دیشب خندوانه